عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

121

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر عزيمت گرمسير جهت قلع اوغانيان و آمدن امير سلطانشاه جاندار چون زمستان نزديك شد امير مبارز الدّين به اتّفاق شاه شجاع كه سنّش به شانزده رسيده بود به جانب جيرفت رفتند . چون بدانجا رسيدند اوغانيان به قلعهء سليمانى تحصّن نمودند و اموال و احمال به صحرا بگذاشتند . « 1 » در اين اثنا امير شيخ ابو اسحاق به واسطهء اوغانيان كه به شيراز رفتند داعيهء نقص عهد در خاطر « 2 » آورده عزيمت گرمسير كرمان كرد . امير سلطانشاه جاندار را بدان جانب فرستاد تا از طرف مكرانات و هرموز مال و خراج طلب « 3 » دارد . از آنجا به كرمان آمد . چون به نواحى گرمسير رسيد و نزول لشكر مبارزى معلوم كرد ، مكتوبى از امير شيخ برسيد كه شش هزار قشون مرد به مدد مىرسد ، به اتّفاق اوغانيان و جرمائيان روى به مقاومت امير مبارز الدّين نهند . « 4 » امير سلطانشاه به واسطهء اخلاصى كه با امير مبارز الدّين داشت مكتوب را پيش او « 5 » فرستاد . و اين هفتم نوبت بود كه امير شيخ عهد كرده بود و شكسته . « 6 » لشكر اوغان و جرما در اين ما بين از هر طرف شبيخون مىآورند و جنگ قايم بود . در اين ايّام امير سلطانشاه رسل و رسايل مىفرستاد مقرّر بر آنكه چون امير مبارز الدّين به كرمان رسد او به دست بوس آيد . چون هنگام ربيع شد امير محمّد « 7 » متوجه كرمان شد . امير سلطانشاه بر حسب ميعاد با خيل و حشم خود به كرمان آمد و به انواع نوازش مخصوص گشت . چون هواى تابستان شد به اتّفاق شاه شجاع عزيمت سردسير مصمّم گردانيد تا قضيّهء اوغان به فيصل رساند . چون در سردسير نزول افتاد تمامت سرداران مغول به عجز پيش آمدند و شفعاء برانگيختند . در محل قبول افتاد و به كرمان بازگشتند . در اين مدّت كه اوغانيان و

--> ( 1 ) اساس ، گ ، مل : بگذاشت . ( 2 ) ما : خواطر . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با ، گ : آمدند . مل : آوردند . ( 5 ) اساس ، مو : پيش امير مبارز الدّين . ( 6 ) با : عهد كرده و شكسته بود . ( 7 ) با ندارد .